آموزش وپرورش عسلویه و لزوم تعامل بین مدرسه و خانواده

به استناد یافته های علمی درامورتعلیم و تربیت جوامع، دو نهاد اولیه واصلی و موثر، نقشی بی بدیل در ساخت و ساز وجدان و شخصیت افراد و بطو کلی وضعیت رفتاری و فرهنگ حیات اجتماعی هر جامعه ای را دارند.
خانواده، نخستین کانونی است، که ازهمان ابتدای بوجود آمدن افراد، آموختن مسائلی که فرد را برای شناخت محیط های پیرامونی و چگونگی سازگاری و تعامل به آنها بر مبنای قواعد غریزی ویا اکتسابی، وظیفه خود میداند. غذا خوردن را برای رفع گرسنگی و ادامه حیات به اوآموزش میدهد، سخن گفتن را برای برقراری ارتباط کلامی وانتقال مفاهیم ذهنی به دیگران کلمه به کلمه به او می آموزد، مخاطرات را به او گوشزد می کند و روش های دست یابی به پدیده های سودمند را یادآوری می نماید، و…البته در سطحی ابتدائی و به آن میزان که اقتضای سن وسال و رشد عقلی اوحکم می کند.
نهاد بعدی که بگونه ای منسجم برنامه ریزی شده وبا سازوکارهای مشخص وسازمان یافته، در جهت دهی ذهن و اندیشه و آمرزه هایی که در ابتدای امر، خانواده بنیادگذاری نموده بود، به فعالیت پرداخته و انجام وظیفه می نماید، مدرسه و تشکیلات آموزشی و پرورشی هر جامعه ای است. این نهاد، علاوه بر کشف، تقویت وپرورش استعدادهای کودکان و حتی بزرگ سالان جوامع، و هدایت آنها به مجاری گوناگون ویژه خود، نقشی اساسی و بنیادین نیز درتهذیب و پالایش و ایجاد سازگاری میان رفتار و کنش و واکنش های افراد با هنجارهای پذیرش شده ی اجتماعی دارد که درحوزه ی اخلاق، قرارمیگرند. واخلاق نیزبطورخلاصه، همان عرف و فرهنگ خاصی است که نحوه و نوع مطلوب همزیستی و تعاملات اجتماعی را میسر و پذیرفتنی می نماید.
واما آنچه که درآخر و درمرحله نهایی ازعملکرد دونهاد خانواده و مدرسه شکل میگیرد و خود به عاملی اصلی در بروزرفتارها، کارکردها و کنش و واکنش های مختلف آدم ها تبدیل میشود، جامعه می باشد. یعنی محیط جغرافیایی خاصی که در برگیرنده ی مجموعه ای از انسانهایی است که تحت تاثیرعوامل گوناگون طبیعی، تاریخی، خانوادگی و مراکز تعلیم و تربیتی ویژه، متولد شده و رشد کرده اند.
با آنچه گفته شد، به این نتیجه میرسیم که در تعامل و پیوند و یا گسست و نا همسویی و تضاد میان هریک ازاین سه عامل است که میتوانند درهریک ازافراد جامعه وبا نظر داشت خصوصیات ذهنی و جسمی آنان، یک سازمان رفتاری مثبت ویا منفی را بوجود آورد. بدین معنا که اگرمثلا میان نهاد خانواده با نهاد آموزش و پرورش، پیوند و تعاملی وجود نداشته و بعضا درجهت خلاف یکدیگر حرکت کنند، بدون تردید، شخصیت هایی که درمعرض آن قرار میگیرند، رفتار و کردارهایی نا متعارف و خارج از قاعده ی مطلوبی از خود بروز میدهند و بالعکس، که این مورد اخیر، متاسفانه درشهرعسلویه به شدت وجود داشته و قابل مشاهده است. بدین معنا که عدم یک رابطه دو سویه میان اولیاء مدارس و خانواده ها باعث گردیده که یک نا به هنجاری رفتاری رو به گسترش و خطرناکی درجامعه ی دانش آموزی بوجود آید آنهم به گونه ای که هم اکنون، هم باعث افت تحصیلی شاگردان شده وهم ازقداست و حرمت و اعتبارمعلمین و اولیاء مدارس نزد دانش آموزان کاسته شود.آنهم به گونه ای که هیچ یک ازافراد با سواد بومی محل، جرات و رغبتی برای اشتغال به شغل معلمی درشهرخود را ندارند. به عنوان مثال و مشتی نمونه خروارازاین وضعیت، مشاهده عینی خودم در یکی ازمدارس این شهر است: دانش آموزی با حرکاتی نامناسب ، درحالیکه سواربرموتورسیکلت بود وارد حیاط مدرسه شده و با ویراژ رفتن درمیان دیگر شاگردان وارد دفتر آموزشگاه میشود و بی ادبانه با مدیر مدرسه روبرو میشود و سپس با برخورد انفعالی مدیر، محل را ترک میکند بی آنکه تعجب بقیه شاگردان را برانگیزد، که این نشان دهنده عادی بودن مساله برای همگان است ویک امرعادی تلقی میگردد. نمونه های بسیاری ازاین دست قضایا را میتوان مثال آورد.
وقتی که به تحقیق پیرامون چنین رفتارهایی پرداختم متوجه شدم که انگاروجود چنین رابطه هایی بین اولیاء مدارس و شاگردان، مُسری تمامی مدارس شهر میباشد. نتیجه گیری من از بروز یک چنین نا بهنجاری و تکثیر آن در دیگر مراکز آموزشی عسلویه، همان گسست ارتباطی منظم و مستقیم میان نهاد خانواده و مدرسه میباشد.
طیق اظهارمعلمین و اولیاء دانش آموزان، در طول یک سال تحصیلی اولیاء هیچ دانش آموزی، حتی برای یک بارنیز با مدرسه ای که فرزندشان درآن به تحصیل اشتغال دارند تماس حاصل ننموده تا بدین وسیله به تبادل اطلاعاتی پیرامون رفتار ومیزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان میان آنان صورت گیرد. ویا حتی بالعکس هیچ گاه اولیاء مدرسه نیز برای کسب اطلاعات بیشتردرخصوص شرایط و احوالات کلی دانش آموزان، از خانواده ها کمک نمیگیرند.

بدیهی است که نتیجه عدم وجود رابطه بین مدرسه و خانه، پیدایش نا بهنجاریهایی است نظیر آنچه مثال آورده ام. وادامه و گسترش آن نیز، شیوع وتوسعه ی آنها در کل جامعه ای مانند عسلویه خواهد بود. لذا ایجاب می کند و ضرورتی فوری است که مسئولان آموزش و پرورش شهرستان وحتی استان، به طورجدی به این معضل بپردازند اگرکه طالب یک جامعه ی سالم و عاری از نابسامانیهای اجتماعی میباشند.

همچنین شاید مطالب زیر مورد پسندتان باشد...

افزودن یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.